2سال گذشت و من هرگز از یاد نخواهم برد: نگاه ناباورانه و مظلومت به آسمان پر از جور تهران را و دیگر هیچ
+ نوشته شده در سی و یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 2:13 AM توسط علی عبدی
|
اینجا یادگاری است از بغض های سر بسته و نامه های پست نشده در رورهای بی تقش و بی نگار روزهایی که یا مرگ این را می بینی و یا رفتن ان را اینجا جاده ایی فرعی ست که فاصله اش تا نزدیکترین آبادی تمام طول عمر من است از زمانی که تیر اندیشه به سنگ تحجر خورد و بار اجساس به منزل نرسید و دیو قصه ها همه اهل آبادی را به بند کشید من ساکن جاده شدم و اما تو مهربان اگر امدی برایم نه چراغ بیاور نه اهسته و ارام بیا با هلهله و شادی از ابادی های دور بگو از شکستن شیشه عمر دیو بگو