|
ان شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد هر دلی از حلقه ایی در ذکر یارب یارب است
اب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد زاغ کلک من به نام ایزد چه اهل مشرب اشت
باری ...
امرداد و شهریور هم گذشت
غالب این دو ماه در سفر بودم و تقریبا ایران گردیی کامل داشتم
بعد از ترم گذشته دانشگاه که یک فاجعه تمام عیار بود لازم بود
شرکت در مراسم بزرگداشت روانشاد اخوان ثالث و
مرحوم ایت ا.. طالقانی هم از جمله تحرکات (نسبی)این تابستان بود
تابستان سرد روحم را امسال با خواندن شعر. فلسفه و کتابهای خاص خودم سعی کردم به گونه ایی پر کنم که کمتر یاد عزیز سفر کرده ام در خاطر باشد اما زهی خیال باطل که او حضورش در لحظه های غمین من از خودم نیز پرنگتر است..
کمی هم بر مقاله کتاب کونه ام(عامه ـروشنفکرـبن بست ایدئولوژیی) کار کردم
تابستان های گرم خوزستان با حافظ و حضرت مولانا بشیتر ایام برای من رغم خورده است
کابوس شروع دوباره دانشگاه و محیط تکراری اش هم اینروزها بدجور به دامان نامبارکم صیحه می کشد
ضمن اینکه بعد از محمد قوچانی و شهروند امروزش هم کما فی السابق جز لاینفکی از عبث روزهای من هستند
و اما بدترین خبر ممکن خبری بود که دوست از عزیزی از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی داد . خیلی ساده کوتاه و دردناک
یوسفی اشکوری و دکتر محسن کدیور از ایران رفتند
به قول اخوان هنوز از مرگ نیما دلم خون بود ..
اعتقاد دارم این مملکت تا ابد باید داغدار هجرت دکتر سروش باشد که حالا...
وقتی به این مسئله نیز بازنشستگی اجباری اساتیدی همچون دکتر کزازی .دکتر پاریزی و دکتر اغاجری را اضافه می کنیم عمق فاجعه دردناک تر می نماید..
باز خواهم گفت
|