تبليغاتX
من و شب شورابه هابم ....
 
 
   
 
  قلیم را در مجری تنگ عالم می کنم و به جای همه دردمندان می گریم

اه من تیاه شده ام ...... ""شاملو""

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 

     و من هنوز سوگواره لحظه های بی توام

و

تنم هنوز می سوزد از تازیانه روزهای بی تو....

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
  مهر امد و ابان...

بادهای سرد امدند و  نفس های خسته..

چه اغوش ها که باز ماندند از دستهایی گرم

و چه دستاهای که در حسرت اذری ماندند

و من و انتظار چه شررهای که بر تنم اید و باز بی نصیب ماندم

وزان بادهای غمین پاییز و هووهووهای سوزناک زمستان دگر بار امدید و صد باره قدمتان برای من پایدار...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
  زندگانی بشر هنوز هولناک است و بی معنا

چندانکه یک دلقک تواند فرجامی شوم و محتوم را برای او رقم زند

هنوز هولناک است و بی معنا...

فردریش نیچه(چنین گفت زرتشت-پیشگفتار بند ۷)

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
  ان شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است     یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا  به گیسوی  تو  دست  ناسزایان  کم  رسد        هر دلی از حلقه ایی در ذکر یارب یارب است

اب   حیوانش   ز   منقار   بلاغت   می   چکد       زاغ کلک من به نام ایزد چه اهل مشرب اشت    

باری ...

امرداد و شهریور هم گذشت

غالب این دو ماه در سفر بودم و تقریبا ایران گردیی کامل داشتم

بعد از ترم گذشته دانشگاه که یک فاجعه تمام عیار بود لازم بود

شرکت در مراسم بزرگداشت روانشاد اخوان ثالث  و

مرحوم ایت ا.. طالقانی هم از جمله تحرکات (نسبی)این تابستان بود

تابستان سرد روحم را امسال با خواندن شعر. فلسفه و کتابهای خاص خودم سعی کردم به گونه ایی پر کنم که کمتر یاد عزیز سفر کرده ام در خاطر باشد اما زهی خیال باطل که او حضورش در لحظه های غمین من از خودم نیز پرنگتر است..

کمی هم بر مقاله کتاب کونه ام(عامه ـروشنفکرـبن بست ایدئولوژیی) کار کردم

تابستان های گرم خوزستان با حافظ و حضرت مولانا بشیتر ایام برای من رغم خورده است

کابوس شروع دوباره دانشگاه و محیط تکراری اش هم  اینروزها بدجور به دامان نامبارکم صیحه می کشد

ضمن اینکه بعد از محمد قوچانی و شهروند امروزش هم کما فی السابق جز لاینفکی از عبث روزهای من هستند

و اما بدترین خبر ممکن خبری بود که دوست از عزیزی از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی داد . خیلی ساده کوتاه و دردناک

یوسفی اشکوری و دکتر محسن کدیور از ایران رفتند

به قول اخوان هنوز از مرگ نیما دلم خون بود ..

اعتقاد دارم این مملکت تا ابد باید داغدار هجرت دکتر سروش باشد که حالا...

وقتی به این مسئله نیز بازنشستگی اجباری اساتیدی همچون دکتر کزازی .دکتر پاریزی و دکتر اغاجری را اضافه می کنیم عمق فاجعه دردناک تر می نماید.. 

باز خواهم گفت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 

یاد باد انکه زما وقت سفر یاد نکرد            به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

ان جوانبخت که میزد رقم خیر و قبول      بنده پیر ندانم زچه ازاد نکرد

خیلی زود گدشت

یک سال دیگه هم گذشت

حالا من کجا و تو کجا

من و ابر و یار همه گریه کنان همه هم از هم جدا

نمی دونم و کس هم ندانست که چرا اوار بلا به این سرعت دنیامونو عاقبت یزید کرد

به قول خودت تاریخ نگاران بنگارند

ای امان از روزی که عزرایئل هم تحویل نگیره

چقدر هر دو خسته و خاکی شدیم

کاشکی دستم به دامنت می رسید تا دستکم پاکش کنم

یک سال دیگه هم گذشت

خیلی زود گدشت.....

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
  علی ای روحت تبلور حقیقتهای بلادرک انسانی

علی ای اندیشه ات کاریزمای حریت

علی ای نگاه کلامت شعله دین در خنکای فلسفه

علی از هبوط امده و تا کویر رفته

علی ای معلم شهید

از جاودانگی ات ۳۱ سال گدشت

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 

 

چقدر دلم تنگه روزهای کودکی و لالاییی های مادر و داستانهای محمود است

داستان کوتاه «در تاريکي» نوشتۀ «احمد محمود»

«. . . دانه‌هاي گندم مي‌رسيد و رنگ سبز خوشه‌ها به زردي مي‌گرائيد. باد آرامي که مي‌وزيد با مزرعۀ گندم بازي‌مي‌کرد. ساقه‌هاي کم‌توان خم مي‌شدند و خوشه‌ها نجوا کنان سر توي هم فرو مي‌بردند.
صبح آغاز مي‌شد. خورشيد افق را رنگ مي‌زد و نرم‌نرمک که صبحگاهي را از هم مي‌دريد و خانه‌هاي گلي شکل مي‌گرفت. شريفه، از هر روز ديرتر بيدار شده بود. تمام شب را با درد و ناراحتي بسر آورده و حالا که آفتاب سر مي‌زد، تازه تنور را آتش انداخته بود. چند لحظه بوي نان تازۀ خانگي تو هوا پخش شد. . . »

عجب اشفته بازاری ست دنیا

جوانی را به سر کردیم

و نفهمیدیم به دنبال چه هستیم..........

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
   نه خسته گی های را  مرهم یست و نه پایانی بر دور تسلسل عمر

سر درون من شاید اکنون با این نوای محزون عیان شود

بــــــهار دلـــکش رســـــيد و دل به جــا نباشد
از آن کــــه دلــــبر دمـــــي به فکـــــر ما نباشد
                        * * *
در اين بـــهار اي صــــنم بيـــا و آشــــتي کــن
که جنــــگ و کــــين با مــــن حزين روا نـباشد
                        * * *
صبحدم بلبل، بر درخت گل، بخنده مي گفت
نازنيـــــنان را، مه جبيـــنان را، وفــــــا نباشـد
                        * * *
اگــــر کـــــه با اين دل حـــزين تو عـهدُ بستي
عزيز مـــــن با رقـــيب مـــن، چـــرا نشستي؟
چرا دلــــــم را عــزيـــز مـــن از کــينه خستي
                        * * *
بيــــا در بــرم از وفـا يک شب، اي مه نخشب
تـــازه کــــن عهـــدي کـــــــه بــــر شکـــستي

اینجا با من هم اوا شو مهربان

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 

یک قطره اب بود و با دریا شد

یک ذره خاک با زمین یکتا شد

امد شدن تو اندر این عالم بهر چیست

امد مگسی و نا پیدا شد

 

تقویم ورق زدن همه روزه دردناک بوده

به خصوص روزهایی که ورق می زنی و می بینی که ای دل غافل یک سال دیگر هم گذشت

اری به همین سادگی امروز می گذرد

و فردا تو خواهی گذشت ...

و صد وای از روزهایی که می گذرد  و تو  تنها ترین تنهاها بوده ایی

بی هیچ صدایی بی هیچ نوایی و حتی هم نوایی

یک سال دگر هم از عمر من گذشت

چقدر از روز امدنم بیزارم

چقدر از بیشتر ماندن بیزار

نمیدانم جمله مناسب تولدم کدام است

من زاده شهوت شبی چرکینم

در مذهب عشق کافری بی دینم

یا شایدم

روزگاری پیکری بر پیکری پیچید و من متولد شدم

 کی رهایم کرده ایی تا با دو چشم باز.....

نمیدانم

اما من سالها پیش در روزهایی بارانی چون این روزها امدم

و اینک این منم خسته تر از همیشه...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 

گشته خزان نو بهار من            بهار من

رفت و نیامد  نگار من                   نگار من

سپری شد شب جدایی به امیدی که تو بایی

اخر ای  امید جانم با من از چه بی وفایی

هوا بس ناجوانمردانه سرد است  سورت سرمای دی هنوز هم چنگ بر استخوان می کشد

اما تازیانه های بوران کجا و داغ حرمان و درد مهجوری کجا ......؟

تو برایم مفهوم هر چه بودنی

تو برایم شقایقی که دلت اینه داغ هاست

و اما کنون ....

شکسته اینه های حضورم در خلوت بی رنگ از نبودن مکرر تو
شاید هم اغوشی نفس درمان کند این سرما را

وشاید خاک گور پر کند دهان روزگار را .....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
  باران .....باران .....باران

کی یادشه قبلا می گفتیم

باران پنجره را خواهد شست

نقش تو را از دل من چه کسی خواهد شست ...

خیلی محزونانست که الان حرفی برای واگویه کردن ندارم

صدای سکوت همه را عزلت کشانده است ...

داره بارون میاد

و من همچنان در کسوت سگ ولگرد صادقم...

بی تو من ای مهربانم حدیث مکرر الام و ایه همیشگیه عسرتم

ای پادشه خوبان    وقت است که باز ایی

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 

ما چون ز دری پا کشیدیم       کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم         بریدیم 

دل نیست کبوتر که چو بر خاست

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم

انقدر روزها سیاه و جزامیست که هیچ حرفی برای گفتن ندارم

انقدر سر در گریبان خلسه های خود دارم که هیچ نای نفسم نیست

همیشه با خود می گفتم شانه هایت مجابم می کند به ماندن

و امروز

در فراغ شانه هایت چه کنم؟

اه که چقدر سرمای تنم گرمای آغوشت را باز می طلبد

زمستان نزدیک سینه های را برای من بگشا...!

من به سکوت سرد زمان تو را و یادت را سوگند می کنم.

۴ روز به سالگرد استاد مسعود بختیاری مونده اما ناله هایم به استقبالش امده

استاد من مدتهاست به اب دیده ار ثانیه غسلت می دهم...

تو وا چیو  افتو دی خود به در ایی

که شو نوریسته دووارته به شو خیم

ستین دلم نه ستین وجودم حالا که من و تو ستین یکیم گوو..!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
  سلام

من دارم میرم

اینکه به کجا و چرا خودم هم نمی دونم؟

اما ..... باید برم خدمت نامقدس و شوم و مضحک سر بازی

با پدری ۶۰ ساله و عنوان تک فرزند خانواده باید دانشگاه و ایضا روزهای ملس جوانی رو تعطیل کرد .

چرا بهترین روزهای عمر من و نسل من باید حروم سیاستهای وحشیانه دولت دد منش حاکم بر کشورم بشه؟

تا اطلاع ثانوی

دانشگاه و درس . رفاقت و غرورم . جوانی و هیجانم  و رویاها و ارزوهایم فدای سر جمهوری اسلامی

شرمسار همه اون عزیزانی هستم که هر  لحظه بودنشون بر دامن نبودن های من صیحه می کشید

باز خواهم گشت

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 

ونگ بکو تا پیائل بیان حیاری........

 

  هوا بارونی نبود.

  نمی دونم چرا برف پاک کن رو کار انداختم

شاید دلم هوای بارون کرده بود

شاید هم می خواستم مرحمی بر چشم های خیسم باشه........!

صدای ناله ایی از عالم خیال به دورم کرد.

هیچی نمی دیدم همچنان چشم هام بارونی یود

اما برف پاک کن داشت شیشیه خونی رو پاک میکرد.

نگاه به کیلومتر کردم    ........۱۸۰ کیلومتر در ساعت

هیچی نمی دیدم

من پرنده ایی رو زیر گرفته بودم

پیاده میشم حالا شیشه خیسه و چشم های من......

بارف پاک کن هنوز داره کار می کنه ...

مسعود همچنان داره می خونه

گوک تارازه  بگوین  چینو نخونه       مو دلم کم طاقته جلدی ایگیره بهونه

            هرکی عاشق وابی شو و روز خو نداره...!

مهربون می دونی امروز چند روزه که ....؟

می دونی امروز چند وقته که ....؟

میدونی امروز اغازه پائیز....؟

به یاد تو از ته دل میگم : پائیز جان چه شوم چه وحشتناک....... 

پی نوشت : دل گویه اخیر مخاطب ویژه دارد که ای کاش ....

یارب سببی ساز که یارم به سلامت باز اید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره ان یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 

اي پدر غروب روح قدسي تو در باورم نايد.
اي  پدر اي  ارامش بخش  شبهاي  دژخيم  و بند
ای که  كوه حضورت  را جاي بودني در وانفساي دنيا نبود
اي پدر  اي مجاهد اي مظهر شرف اي ابوذر زمان از بي پدري ملت ما 27 سال گذشت
درگذشت حضرت ايت ال.. سيد محمود طالقاني را به دوستداران ايشان بويژه دختر گرانقدرشان خانم اعظم طالقاني تسليت مي گوييم

 

 

دلم گرفت از بی کسی     جانم به فدای راهت

                   مهدی جان ای

             گل خوش بوی زهرا بیا...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 

دنیای ما هم شد عاقبت یزید

نمی دانم خسته ام  یا خوابم می اید؟

نه گمان کنم مرگم می اید

این چند روز حال و هوای عجیبی داشتم و دارم

کتابی از پیر درد کشیده روزگار را بر می دارم و بعد از نثار فاتحه ایی بر روح هستی فزایش در واگویه سر دادن همقدم می شویم

ورق می زنم صفحه ها را ۱. ۲ .۳

لحظه ها می گذرند ۳ . ۲. ۱.

یکی که میاد چند تا می گذره؟

چشمهام داغ شده  قلم فقیرانه ام  رعشه گرفته

نه بابا مثل اینکه اشنای دیرینه ....... بازم اشک ..؟

صفحات کتاب را همچنان با دلی درد اشنا ورق می زنم

همه چیز غمین است

من هستم و یه نفس به شماره افتاده و احساسی لگد مال شده

بوی بارون میاد  بوی زمستون

یا خاطره ها می افتم

یه امضا یه پورتره  اینها اتیشم می زنه

یاد روزهای خوب با هم بودن نه بابا اصلا یکی بودن

یاد امت امل و متحجری که به جرم با هم خندیدن و عاشقونه به هم نگاه کردن

هر ثانیه چنان سیم جینت می کنند که رب و ربت رو یاد کنی ...!

یاد اون همه انتظار و ترس و تشویشو اضطراب  یاد خنده و گریه  یاد شونه هامون یاد بوسه هامون...

اه ه ه ه ه ه من دارم چی میگم  اصلا  برای کی دارم میگم...؟

مگه کسی انجا می فهمه چی میگم.....؟

میگم چرا وقتی ادم درد داره اشناهاش انقدر غریبه می شن؟


امروز سالمرگ اخوان ثالثه

تو می شناسیش همونی که همیشه با من بود با تو بود   نه با ما بود..

تو هوای ابری و بارون چند تا از شعرهاشو زمزمه کرده باشیم خوبه ؟

چقدر خاطره های خوب و دردناک ازش به یاد مونده باشه واسه اتیش زدن من بسه...؟

گریه باید ادامه پیدا کنه  اما برای کی ؟ برای چی؟ برای تو؟ برای من ؟ برای اخوان ؟برای زندگی ؟

برای سودابه ایی که اینروزها دربند حضراته؟ و.اسه مادرش ؟ واسه پوچی ؟ واسه درد؟

لعنت به این زندگی که هر جا سوسو میزنی از روزگار ازار دیدی

اینجا هم که شده مصیبت کده . نصفی رو گرفتند اونهایی رو هم که مثل من نگرفتند مصیبت گرفتدشون

اینروزها دیوانه وار علاقه پیدا کردم که مثل عزا زده ها وایسم کنار یه مسجد تا تمام دنیا بیان با ترحم و دلسوزی بهم تسلیت بگن شاید اینطوری کمی اروم تر بشم....

عزیز مهربونم می دونم زندگی در برابر عظمت روح تو حقیر بود می دونم دنیا هیچوقت ظرفیت و شعور تحمل تورو نداشت   اما تو .......!؟

یه نگاه به اطرافم میندازم  علی داغونه...مطهره  ۲ ماه از سایه خودش فراریه ...

شیما رو ول کنی مو تو سر خودش نمی زاره ...سودابه رو هم که دست بسته بردن جزیره ادمخوارها...

تو هم که نیستی ... منم که بی تو شدم مثل سگی له له زن  و تشنه در گرمای تابستان

بفرما خدایا تحویل بگیر ... اینم روزگذر زندگی بنده هات

فردا پس فردا مثل تاپاله میافتیم زمین و  اول مصیبت ....

تازه انتر و منتر یا همون انکر و منکر با دو تا چوب نخراشیده و نتراشیده چند سر میان :

 که ای نفس کش می طلبیم..

لعنت به جبر لعنت به اختیار لعنت به رسم چرند خلقت لعنت به من که وجود دارم

بی پناه ما انسانها  و  بیچاره خدا ..

خیر سرم اومدم از اخوان بنویسم ...... چی از اب در بیاد خدا می دونه؟  زیاد مهم نست ..

چند تا شعر به مناسبت سالمرگ اخوان می زارم که هر کدومش دریای درد و دنیای خاطرست برای دل تنگم شایدم ....

۱)خانه ام اتش گرفتست از اتشی جانسوز هر طرف می سوزد این اتش شعله ها و فرشها ...

۲)عمر من دیگر چون مردابی است ساکت و ارام و خاموش

۳)بیزارمو بیزارم و بیزار نومیدمو و نومید و نومید   هرچند می خوانندم امید ..

۴)منم سنگ تیپا خورده رنجور دشنام پست افرینش نغمه ناجور ...

۵)بده بد بد دروغین بود هر لبخند و هر سوگند دروغین است هر سوگند و هر لبخند و حتی دلنشین اواز..

۶)من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد اهنگ است ...

۷)زندگی را دوست می دارم مرگ را دشمن اه اما با که باد گفت این من دوستی دارم که ....

۸)دیدی دلا که یار نیامد گرد امد و سوار نیامد بگداخت شمع و سوخت سراپای وان صبح زرنگار نیامد...

۹)نه مهر فسون نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد ...

۱۰)خشکید و کویر لوت شد درامان             امروز بد وزان بدتر فردامان

زین تیره دل دیو صفت مشتی شمر          چون عاقبت یزید شد دنیامان

زندگی با تمام مختصاتش برای من بیش از هر چیز یک پیام دردناک داشت

باید مثل کرگدن پوست  کلفت و مثل سنگ بی احساس بشی

هر قدر که بزنن تو سرت دردت بیاد اما صدات در نیاد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
   

تقویم را باید هر روز ورق زد     امروز هم زدم                                                 

۲۸ مرداد

یاد شورش می افتم یاد کودتا

یاد زاهدی   نصیری   شعبان بی مخ

یاد ملتی که تا دیروز جان فدای مصدق بودند و حالا ......

یاد توبه ها که شکستیم و خم ها که بر زمین کوفتیم و دگر روز مست بودیم

ملت ایران تا حالا بعد از گذشت از کدام فراز و نشیب از ان درس گرفته است ؟

امروز سالروز دگری از یکی از تلخ ترین شکست های کشور ما بود

تیر تحجر باز هم در این روز بر قلب تفکر نشست

می شد ماند و شد اما رفتیم و نشد ....۱

ای کاش بیشتر به تجربه ها احترام می گذاشتیم

اشکوری ها ....یزدی ها ... پیمان و صحابی ها ..

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
   

بسم الله الرحمن الرحیم

فان مع السره سیره

ان مع السره یسره

فاذا فراغت فانصب

و الی ربک فارغب

ایات مبارک ۴ تا ۸ سوره میمون الانشرح

شرق هم رفت به سلامتی .جای دوری نرفته

 یا دنبال هم میهن می گردد

یا رفته است به اختر تابناک دیگری در اسمان حضراتی شود که سالها پیش از این دیده بودیم در کسوت مدعی العموم و در مقام استانداری اردبیل چه به سر سلام اورده بودند

دلم برای سفر نامه الجزایر تنگ می شود

مهاجرانی

 دکتر یزدی

و حتی جوانانی همچون لی لی اسلامی که به خیال خام بودن دموکراسی فرسنگ ها کیومتر راه می کوبند تا با قلم نقشی در تعیین شعور و دموکراسی داشته باشند

و اما ناله ایی از بی عدالتی

به نظر شما شرق مرتکب خبط بزرگتری شد یا انها که با صحبتی نابخردانه در مورد لزوم بازگشت بحرین به ایران باعث شدند

اعراب به جای کلمه مقدس الله اکبر بر روی پرچم کشورمان ارم نازی و صهنویست بگذارند و وزیر امور خاارجه امان با گردنی شکسته مجبور به عذر خواهی شود

صدق الله العلی العظیم

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 
 
   
 
 
چفدر اینروزها فریادت زدم و تو نبودی...
 وينان
دل‌به‌درياافگنان‌اند،          به پای دارنده ‌ه اتش ها
 



 

 
 


 
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی عبدی
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین