تبليغاتX
من عصیان می کنم پس هستم ....
علی ای روحت تبلور حقیقتهای بلادرک انسانی

علی ای اندیشه ات کاریزمای حریت

علی ای نگاه کلامت شعله دین در خنکای فلسفه

علی از هبوط امده و تا کویر رفته

علی ای معلم شهید

از جاودانگی ات ۳۱ سال گدشت

 | 

 

چقدر دلم تنگه روزهای کودکی و لالاییی های مادر و داستانهای محمود است

داستان کوتاه «در تاريکي» نوشتۀ «احمد محمود»

«. . . دانه‌هاي گندم مي‌رسيد و رنگ سبز خوشه‌ها به زردي مي‌گرائيد. باد آرامي که مي‌وزيد با مزرعۀ گندم بازي‌مي‌کرد. ساقه‌هاي کم‌توان خم مي‌شدند و خوشه‌ها نجوا کنان سر توي هم فرو مي‌بردند.
صبح آغاز مي‌شد. خورشيد افق را رنگ مي‌زد و نرم‌نرمک که صبحگاهي را از هم مي‌دريد و خانه‌هاي گلي شکل مي‌گرفت. شريفه، از هر روز ديرتر بيدار شده بود. تمام شب را با درد و ناراحتي بسر آورده و حالا که آفتاب سر مي‌زد، تازه تنور را آتش انداخته بود. چند لحظه بوي نان تازۀ خانگي تو هوا پخش شد. . . »

عجب اشفته بازاری ست دنیا

جوانی را به سر کردیم

و نفهمیدیم به دنبال چه هستیم..........

 

 | 
 نه خسته گی های را  مرهم یست و نه پایانی بر دور تسلسل عمر

سر درون من شاید اکنون با این نوای محزون عیان شود

بــــــهار دلـــکش رســـــيد و دل به جــا نباشد
از آن کــــه دلــــبر دمـــــي به فکـــــر ما نباشد
                        * * *
در اين بـــهار اي صــــنم بيـــا و آشــــتي کــن
که جنــــگ و کــــين با مــــن حزين روا نـباشد
                        * * *
صبحدم بلبل، بر درخت گل، بخنده مي گفت
نازنيـــــنان را، مه جبيـــنان را، وفــــــا نباشـد
                        * * *
اگــــر کـــــه با اين دل حـــزين تو عـهدُ بستي
عزيز مـــــن با رقـــيب مـــن، چـــرا نشستي؟
چرا دلــــــم را عــزيـــز مـــن از کــينه خستي
                        * * *
بيــــا در بــرم از وفـا يک شب، اي مه نخشب
تـــازه کــــن عهـــدي کـــــــه بــــر شکـــستي

اینجا با من هم اوا شو مهربان

 | 

یک قطره اب بود و با دریا شد

یک ذره خاک با زمین یکتا شد

امد شدن تو اندر این عالم بهر چیست

امد مگسی و نا پیدا شد

 

تقویم ورق زدن همه روزه دردناک بوده

به خصوص روزهایی که ورق می زنی و می بینی که ای دل غافل یک سال دیگر هم گذشت

اری به همین سادگی امروز می گذرد

و فردا تو خواهی گذشت ...

و صد وای از روزهایی که می گذرد  و تو  تنها ترین تنهاها بوده ایی

بی هیچ صدایی بی هیچ نوایی و حتی هم نوایی

یک سال دگر هم از عمر من گذشت

چقدر از روز امدنم بیزارم

چقدر از بیشتر ماندن بیزار

نمیدانم جمله مناسب تولدم کدام است

من زاده شهوت شبی چرکینم

در مذهب عشق کافری بی دینم

یا شایدم

روزگاری پیکری بر پیکری پیچید و من متولد شدم

 کی رهایم کرده ایی تا با دو چشم باز.....

نمیدانم

اما من سالها پیش در روزهایی بارانی چون این روزها امدم

و اینک این منم خسته تر از همیشه...

 | 

گشته خزان نو بهار من            بهار من

رفت و نیامد  نگار من                   نگار من

سپری شد شب جدایی به امیدی که تو بایی

اخر ای  امید جانم با من از چه بی وفایی

هوا بس ناجوانمردانه سرد است  سورت سرمای دی هنوز هم چنگ بر استخوان می کشد

اما تازیانه های بوران کجا و داغ حرمان و درد مهجوری کجا ......؟

تو برایم مفهوم هر چه بودنی

تو برایم شقایقی که دلت اینه داغ هاست

و اما کنون ....

شکسته اینه های حضورم در خلوت بی رنگ از نبودن مکرر تو
شاید هم اغوشی نفس درمان کند این سرما را

وشاید خاک گور پر کند دهان روزگار را .....

 

 | 
باران .....باران .....باران

کی یادشه قبلا می گفتیم

باران پنجره را خواهد شست

نقش تو را از دل من چه کسی خواهد شست ...

خیلی محزونانست که الان حرفی برای واگویه کردن ندارم

صدای سکوت همه را عزلت کشانده است ...

داره بارون میاد

و من همچنان در کسوت سگ ولگرد صادقم...

بی تو من ای مهربانم حدیث مکرر الام و ایه همیشگیه عسرتم

ای پادشه خوبان    وقت است که باز ایی

 | 

ما چون ز دری پا کشیدیم       کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم         بریدیم 

دل نیست کبوتر که چو بر خاست

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم

انقدر روزها سیاه و جزامیست که هیچ حرفی برای گفتن ندارم

انقدر سر در گریبان خلسه های خود دارم که هیچ نای نفسم نیست

همیشه با خود می گفتم شانه هایت مجابم می کند به ماندن

و امروز

در فراغ شانه هایت چه کنم؟

اه که چقدر سرمای تنم گرمای آغوشت را باز می طلبد

زمستان نزدیک سینه های را برای من بگشا...!

من به سکوت سرد زمان تو را و یادت را سوگند می کنم.

۴ روز به سالگرد استاد مسعود بختیاری مونده اما ناله هایم به استقبالش امده

استاد من مدتهاست به اب دیده ار ثانیه غسلت می دهم...

تو وا چیو  افتو دی خود به در ایی

که شو نوریسته دووارته به شو خیم

ستین دلم نه ستین وجودم حالا که من و تو ستین یکیم گوو..!

 

 | 
سلام

من دارم میرم

اینکه به کجا و چرا خودم هم نمی دونم؟

اما ..... باید برم خدمت نامقدس و شوم و مضحک سر بازی

با پدری ۶۰ ساله و عنوان تک فرزند خانواده باید دانشگاه و ایضا روزهای ملس جوانی رو تعطیل کرد .

چرا بهترین روزهای عمر من و نسل من باید حروم سیاستهای وحشیانه دولت دد منش حاکم بر کشورم بشه؟

تا اطلاع ثانوی

دانشگاه و درس . رفاقت و غرورم . جوانی و هیجانم  و رویاها و ارزوهایم فدای سر جمهوری اسلامی

شرمسار همه اون عزیزانی هستم که هر  لحظه بودنشون بر دامن نبودن های من صیحه می کشید

باز خواهم گشت

 | 

ونگ بکو تا پیائل بیان حیاری........

 

  هوا بارونی نبود.

  نمی دونم چرا برف پاک کن رو کار انداختم

شاید دلم هوای بارون کرده بود

شاید هم می خواستم مرحمی بر چشم های خیسم باشه........!

صدای ناله ایی از عالم خیال به دورم کرد.

هیچی نمی دیدم همچنان چشم هام بارونی یود

اما برف پاک کن داشت شیشیه خونی رو پاک میکرد.

نگاه به کیلومتر کردم    ........۱۸۰ کیلومتر در ساعت

هیچی نمی دیدم

من پرنده ایی رو زیر گرفته بودم

پیاده میشم حالا شیشه خیسه و چشم های من......

بارف پاک کن هنوز داره کار می کنه ...

مسعود همچنان داره می خونه

گوک تارازه  بگوین  چینو نخونه       مو دلم کم طاقته جلدی ایگیره بهونه

            هرکی عاشق وابی شو و روز خو نداره...!

مهربون می دونی امروز چند روزه که ....؟

می دونی امروز چند وقته که ....؟

میدونی امروز اغازه پائیز....؟

به یاد تو از ته دل میگم : پائیز جان چه شوم چه وحشتناک....... 

پی نوشت : دل گویه اخیر مخاطب ویژه دارد که ای کاش ....

یارب سببی ساز که یارم به سلامت باز اید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره ان یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

 

 | 

اي پدر غروب روح قدسي تو در باورم نايد.
اي  پدر اي  ارامش بخش  شبهاي  دژخيم  و بند
ای که  كوه حضورت  را جاي بودني در وانفساي دنيا نبود
اي پدر  اي مجاهد اي مظهر شرف اي ابوذر زمان از بي پدري ملت ما 27 سال گذشت
درگذشت حضرت ايت ال.. سيد محمود طالقاني را به دوستداران ايشان بويژه دختر گرانقدرشان خانم اعظم طالقاني تسليت مي گوييم

 

 

دلم گرفت از بی کسی     جانم به فدای راهت

                   مهدی جان ای

             گل خوش بوی زهرا بیا...

 | 
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Desert Template

template id : TBF_006 template name : Desert

doozakhesard

علی عبدی

http://doozakhesard.blogfa.com

من عصیان می کنم پس هستم ....

ملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
نویسنده :علی
زاده اندی مانده به نیمه بهمن همیشه با جبروت همزمان با بانگ الله اكبر ظهر
جاودان ایامی که از یک سوی صدای دلخراش مرگ برادرانم در جنگ و از طرف دیگر در یادواره هایش طنین لرزه افکن: زنده باد این و مرده باد ان انقلابش موج میزد
پرورش یافته در اوج بی ثباتی ها و سو مدیریت ها
خود شناخته در شریان و بازوان گرم اصلاحات و اصلاح طلبی
معتقد به اگزیستانسیالیسم دشمن ماشینیسم به مارکسیسم مشکوک و کمی مثبت می نگرم.
دوستدار روان شناسی رفتار فلسفه و اسیب شناسی اعصاب
بیزار و گریزان از عادت و سنت های تکراری
عاشق زمستان و جان فدای خاک مقدس ایران
تفکراتم شدیدا گرایش لیبرالیسمی دارد که از این بابت خوشحالم
ایده الیست رئالیست
لا جرم غلتيده بر اسفالتهاي تفتيده خوزستان
و اینک در نگارينه روزهاي جوانی من هیچی نیستم جز یک عاصی از هر لحظه ایی که میگذره
یک خسته
یک خود گم کرده اما نه از تکبر
از درد
وحالا شاید تلخ ترین ادم دنیا
این منم ........................ اینجاست سرزمینی سوزان از قلب یخ زده ام ... Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free rtl Blog Templates Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt